شاه محمود داعى شيرازى
42
نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )
عالم مىپردازد : « تن آدم ، نسخهى عالم است . تن مشابه زمين است و مشابه آسمان و مشابه سال است كه زمان است و مشابه شهر است كه مكان است » . سپس در اين باب داد تفصيل مىدهد و به مقايسهاى مفصل ميان اين دو دست مىزند . در باب هفتم نيز اين مقايسه به شكل و شيوهاى ديگر ادامه مىيابد . با توجه به محتواى رسالهى مرآة المحققين گونهاى ناسازگارى ميان شيوهى بحث شبسترى در اين رساله و ديگر رسايل او مشاهده مىكنيم . در رسالههاى ديگر با عارضى از حوزهى ابن عربى سروكار داريم كه سخت بر فيلسوفان و فلسفه مىتازد و مدام بر آنها خرده مىگيرد . اما در اين رساله شبسترى چونان يك فيلسوف - حد اكثر اشراقى - بحث مىكند و اصلا شكل و شيوهى رايج او چونان يك عارف در اين رساله رعايت نمىگردد . لذا اين ترديد در خواننده ايجاد مىشود كه شايد اساسا اين رساله از شيخ محمود شبسترى صاحب گلشن راز نباشد . اين امر را تحقيقات بعدى پژوهشگران مىتواند روشنگر آيد . رسالهاى به نام مرآة العارفين يا مراتب العارفين نيز منسوب به شيخ محمود شبسترى است كه با توجه به محتواى آن و به ويژه نحوهى نگرش نويسنده دربارهى امام الموحدين على - عليه السلام - جاى ترديدى نيست كه نمىتواند از شبسترى اشعرى مشرب باشد . ضمن اينكه نثر و چگونگى آن نيز از آثار شبسترى متفاوت و متمايز است . نثر شبسترى در اين آثار نثرى ساده و روان و دلنشين است . البته اين نثر به دليل سنگينى نوع مطالب فلسفى و عرفانى قدرى دشوار به نظر مىرسد . استاد ذبيح الله صفا ترجمهى فارسى منهاج العابدين امام محمد غزالى را نيز از او مىداند . 43 اما بىترديد اين نسبت غلط است ، چرا كه مترجم منهاج العابدين در آغاز كتاب خود را « ضعيفترين خلق خداى ، بندهى گنهكار ، عمر بن عبد الجبار السعدى الزهرى » معرفى مىكند 44 .